باد تاخته به ایوان مان

Featured image

باد تاخته به ایوان‌مان سایه‌ام، باد تاخت و آنچه نبود آورد

ردپای سّم اسبان‌ش بر شانه پیر درخت ماند، درخت افتاد و گاو شیرده برباد رفت

گنجشک به هوایش بالاتر پرید و کلاغ بال نمیزند در اوج، زاغک اما نگاهش غریب شده به حیاط‌مان

پس هان، آن من کجای

تو کجای این ایوان، کجای حیاط، کجای جان نشسته‌ای که رازی در میان است

تو کجای ایوان سراسر جوش و خروش، سراسر ولوله

گربه همسایه لم داده به دیوار سفید  به ‌پایدن زاغک، هردو غافل از رقص و هیاهوی کلاغ در

باد

بالاتر اما ابر می‌رقصد بر صحنه و کوه می‌خند و آفتاب می‌کوبد بی‌مهابا به ابر برای پنهان ساختن راز

تا هجوم ابر، عمر آفتاب و غرق کوه دمی مانده، دمی از عمر ما

سایه‌ام بیا بنشین روی نیمکت چوبی‌مان

بگذار رقصندگان صحنه را می‌سازند و ما نمایش را

شاید این‌بار حیات نمایش جاودانه شود

شاید این‌بار باد همدست آفتاب نباشد

کوه من باشم، شاید ابر تو باشی

Advertisements
باد تاخته به ایوان مان

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s