باد تاخته به ایوان مان

 

Featured image

باد تاخته به ایوان‌مان سایه‌ام، باد تاخت و آنچه نبود آورد

ردپای سّم اسبان‌ش بر شانه‌ی پیردرخت سوار شد، طاقت نیاورد و خودش و افسار گاو شیرده را برباد داد

میان پرندگان آتشی برپاست، گنجشک جیغ می‌کشد و کلاغ بال نمی‌زند آن بالا، زاغک نگاهش غریب شده به حیاط‌مان

تو کجای ایوان سراسر سراسر ولوله‌ نشسته‌ای

گربه‌ی همسایه لم داده به دیوار سفید به ‌پاییدن زاغ، هردو غافل از رقص و هیاهوی کلاغ در باد

بالاتر ابر می‌لغزد بر صحنه و کوه ریسه رفته از آشوب و آفتاب می‌کوبد بی‌مهابا

تا هجوم ابر، عمر آفتاب و غرق کوه دمی مانده، دمی از عمر ما

سایه‌ام بیا بنشین روی نیمکت چوبی‌مان

بگذار برقصند بر تابوت سیاه‌مان

شاید این‌بار حیات نمایش جاودانه شود

شاید این‌بار باد همدست آفتاب نباشد

کوه من باشم، شاید ابر تو باشی

Advertisements
باد تاخته به ایوان مان