بهاریه

این روزها خیلی خوب است. این روزها فکر می‌کنم کلی قرار است زندگی کنم. گاهی برای دلم برای خودم و برای تو می‌رقصم.

این روزها یاد آن خاطره بد خیلی کم رنگ شده. هرچه بیاد دارم از خوبی‌هایت از خنده‌هایت است. این روزها همه چیز سفید است و می‌زند توی چشم، مثل لباس عروس تو وقتی‌ که بپوشی .


این روزها اغلب ته دلم غش می‌رود و نیشخندی می‌افتد روی لبانم. یاد لبان تو می‌افتم. این روزها همه مهربانند و می‌خواهند یک ساعت با آدم حرف بزنند.

این روزها بدجوری عاشقت شدم.

می‌نشینم پای کازبلانکا و 10 بار می‌بینم باز دلم می‌خواهد.کاش باهم پاریس می‌رفتیم، می‌دانم تو رفتی. تو همه‌جا رفتی،


این روزها تو را خیلی می‌خواهم. گاهی چشمانم را می‌بندم و توی روشنای آفتاب پشتش را گرم می‌کنم. آیییی! چه کیفی دارد. به تو فکر می‌کنم. به عشق بازیت، به راه رفتنت، به می گساریت. به بودنت. به آفتابت که داغ است.
این روزها هی‌هی دلم تکنت است. می‌دانی توی آفتاب چقدر طلای می‌شوی؟ حتما این را هم نمی‌دانی که چقدر خندهایت قاتل است. این روزها باد که به صورتم می‌خورد یاد آن چند تار موی سیاهت می‌افتم که چطور چشمانت را از نگاهم پنهان می‌کند. آخ بویش را بگو..
این روزها چشمانت حال و هوای آسمانی دارد بهار. نه دریایی و نه بارانی. از دور که می‌خرامی و می‌آیی گم می‌شوم روی یکی از نیمکت‌های پارک. برق می‌زند به تمام جانم. با آن لباس پر شکوفه‌ات ماه شده‌ای. می‌شکوفی هرروز بیش‌تر و بیش‌تر..


بهارم نگذاری بروی. بیا باهم بزرگ شویم در این عاشقانه‌ها. آنوقت تو جا افتاده‌تر می‌شوی ،خوشگل‌تر می‌شوی. آنوقت من خیلی بیش‌تر می‌خواهمت، آنوقت باهم این روزها برایمان نمی‌شود حادثه بهار.

Advertisements
بهاریه

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s