دوران به گا رفته ي غولها

b7d8d1676a2e839242ea04a05803bacb_a55carelesstalkso3.jpg

 

زماني دور، دور كه ميگم نه اين دورا خيلي دور، پيامبري مثل هميشه ظهور كرد، يهوي، ولي خوب بازمثل گذشته ها مردم قومش اندازه يه …حسابش نكردن. خوب اين پيامبر ما با خداش شروع كرد به حرف زدن كه اي خداي بزرگ من و…….. كه حرفت خريدار نداشت و اینا ولي خداش جوابي بهش نداد! هي گفت و نشد پس بد قاطي كرد به چه كنم چه كنم افتاد و زد به بيابون همينطوري كه راه مي رفت با خودش حرفاي كه با مردم زده بود زمزمه مي كرد كه يه صداي شنيد سر و برگردوند اين ور اونور كسي رو نديد گوش تيز كرد ديد دو تا لاک پشت ميگن

: بابا اين يارو خيلي خله (همون كس خل خودمون)

: كي؟ اين یارو جديده رو ميگي

: آره بابا اينم مثل اون چند هزار تاي قبلي وقتشو داره تلف ميكنه مردم اين شهر تا حالا خيلي از اين آدما رو راهي قبرستون كردن

: يه چيزاي شنيدم اما نميدونسيم اينقدر خداشون لج باز!

پيامبر ما ديد اي بابا چه خبره دوتا لاك پشت از عاقبتش  بيشتر خبر دارن تا خود پيامبرش.

پيامبر ما توجه نكرد كه زبون حيوونا را ميفهمه فقط تواين فكر بود كه كلاي بدي سرش رفته. خوب حقم داشت ديگه موضوع معجزه مسخره بود وقتي كه فهميد خداش با زندگي ش بازي كرده وقتي ديد خداش با دو تا لاك پشت رو راست تا با اون خوب …

 

 

 

1

دم غروبآغاز آتش خورشيد انگار تا ابد ناميرا تا ابد زندهتا ابد پاينده.

غول قهوي رو به همه سكوتو شكست با آرامشي خاص خودش :سنگ سياه بالاي سر شماست .

معني حرفش مشخص بود توضيحش ميفتاد گردن غول سبز :سال سياه اومد نفهميديد ، سال سفيد اومد و قلبتون از شور زياد كدر شد ما خنجر از زمانه خودمون خورديم .

ميون كلمات صورتي غول بنفش كه چراغ اميد و روشن نگه ميداشت يهو صداي بغز غول سياه شكست :فكر ميكنيد تقصير منه، من، به خدا هيچ وقت از شرافت پامو اونطرف نگذاشتم من سياه بودم اما هيچ وقت دو رنگ نبودم روبروي هر چيزي ايستادم به سياهي خودم اعتراف كردم و اشكاي سياهش ضمانت راست گويش بود.

هزار جفت چشم روبه غول سفيد كردن

با خنجر ميون دو كتفش راهي ساخته بود ،

خون سياه تمام وجودش گرفته بود و ريخت روي زمين

اون شب همه ي غول ها ميدونستن كه بايد به سنت قديم پايدار بمونن

زمين نبايد با خون يه غول( تنها )آميخته بشه ،همه ي غولها ،همه ي رنگ ها ،همه ي زندگي ها ،همه ي آرزوها.اين قانون دوران زر بود.

 

 

3

سر ها ، بدنهاي آويخته، نيزهاي با شكل صليب تنها جاندارن دشت زندهبود واين ،هر آدمي رو توي بدنش به لرزه در مي اورد .سكوت زجرآور سرزمين اين فكر و كه نكنه اين دشت واقعا زنده است حيات مي بخشيد .

از كلماتي در صبحنويد ،بركت ،زندگي و صلح برميخواست و حالا رنگ از رخ دشت پريده بود .چهره سرخگون و دلي سپيد .صداي ضعيفي با اهنگ باد الهي(كاميكازي) همراه بود :همه براي ايمان ميجنگيم .و باد با او هم صدا در پاسخ ميگفت :همه براي ايمان جنگيدند!

صداي جنگاوران وايكنگ به گوش نميرسيد .صداي پاي ستوران به گوش نميرسيد . صداي موعظه يكشيشي و يا حتي پيامبر خود خوانده ي.

ولي يك چيز بر تاريخ بر نماند: جنگ پايان يافته بود …………………

 

80f3aebf105b71c8fd463ef80e699eca_a55motherlandgi21.jpg

دوران به گا رفته ي غولها