عصرانه ي در ميان دوستان 2

:اون احمقا دوباره به چي ميخندن.

روباه پاهاشو جمع كرد دمشو كشيدو اورد جلوي آلتش همه فهميده بودن، جغد تن صداشو بلندتر كرد كه همه بشنون وحواسا دوباره برگرده .

جغد:بايد ياد بگريم كه ميشه ميشه بعضي موقعه ها گوشت نخورد .

گرگ چشم قوره رفت .

جغد:يعني كمتر خورد .

صداي ظريفي امد. روباه خيلي وقت بود حرف نزده بود باز گلوشو صاف كرد گرگ گوششو تيز كرد.

روباه:درسته، من مدتيه كه گوشت نميخورم. يعني از زماني كه…….اصلا

ما چرا بايد هموبخوريم؟چرا؟ خوب بذاريد اينطور بگم ،موضوع اين نيست كه ما شما رو ميخوريم بلكه مهم تر از اون شما ايد كه ميخوايد خورده بشيد. در تمام عمر گوشت خواريم هرگز به شكاري حمله نكردم مگه زماني كه مطمآ بودم از پيش تسليم شده …

جغد خوب ميدونست روباه شبا مردهخواري ميكنه حتي خوب ميدونست اون زخم هاي بزرگ مال تنه بلوط پير خونه خودشه .

روباه:تا حالا از نزديك توي چشماي شكارتون نگاه كردين من اولين بار ميون يه متر برف كناربلوط توي چشم شكارم خودمو ديدم اينو ميفهميد، بياد شروع كنيم ميشه بهترازاين بود.

روباه به آرومي سرشو به طرف خرگوش گرفت اين طور نيست خانم خرگوش ؟

انگار سالها اين صحنه رو امتحان كرده بود ،خرگوش اول جا خورد سرشو بالا كرد اينور اونور و نگاه كرد بعد چشمشوانداخت تو چشماي روباه ، دست وپاشو جم كرد ومثل هميشه اون لبخند شهوانيشو انداخت كنار بلش و سريع دوزاريش افتاد هميشه اينطور بود .

خرگوش :البيه آقاي روباه همينطور.

روباه سر از پا نمشناخت. من واون، ما تونستيم، شد، ما ما ما. منو عزيزمم، اين لحظه جاودانس ،به ارزش تمام جنگل تمام حيووناش تمام تمام.

 

ناگهان كلاغ فرياد زد گذشت ،گذشته گذشته. آفتاب از سر چنارو ميگفت واين به معني تمام شدن وقت بود به معني تمام شدن برنامه، همه چيز به حال اول بر ميگرده ،مثل قديم مثل تمام عمر جنگل، به عمر تمام بودها و خواهند بودها.

وقتي گرگ و شيراي كوهي دوزاريشون افتاد تازه حيووناي كوچك راه افتاده بودن، هميشه اونا خيلي زودتر ميرفتن اما اين بار همه موندن به خاطر حرفاي قشنگ روباه همه مونده بودن ،همه. زمان از دستشون در رفته بود، همه، يعني همه به اضافه خرگوش.

روباه وقتي به خودش امد فيل و ديد كه مثل خر داره به طرفش مياد. نميدونست چرا هر وقت دعوا ميشه اين احمق ميخواد اونا بكشه، شايد به خاطر رفاقتش با كلاغ ، شايدم به خاطر اينكه از گرگ مثل سگ ميترسه!!

تو لحظه هاي آخر ديد كه گرگ اشغال داره ميره طرفش ولي……….

با دوتا عاج بلندش كردو چسبوند به بلوط: مشكتمت ،ميشكتمت

روباه :چي، چي ميگي. چي تو دهنته. فيل ولشكرد تا با پا بكوبه به سرش ولي لحظه آخر مكث كرد ،با تمام وجود سعي كرد بر لكنتش غلبه كنه.

فيل: من ميشمت. فيل چشماشو بست وخيز برداش روباه جا خالي داد  فيل  توي بلوط پوسيده بود، كلش گير كردو باتقلا بلوطو از جا كند. ميدويد به اطراف، هيچ چيز ونميتونست ببينه، ميدويد وداشت ميرفت طرف دره .

روباه سرشو برگردوند طرف ميدون، گردوخاك همه جارو گرفته بود، همه جارو.

چشماشو به كار انداخت خوب نميديد، بيشتر، بيشتر. تقريبآ جنون تموم بود، ديگه جنبنده اي رو نميديد.

عجب اوضاعي ،همه جا پر از خون،  بدنهاي تكه پارو، نميدونست به خاطر غروب سرخ آفتابه يا واقعا اين قدرخون رو زمين بود. تنه پير قديمي تقريبآ داشت آبياري ميشد. اونا نميفهميدن چيكار كنن، همه رو پاره پاره كرده بودن .

شروع كرد به گشتن: خدايا، اين جا نباشه، نباشه.

با عجله ميگشت با اون پاهاي ظريفش ميون خون آبه ها، سمورا و اون دوتا گوزن پير كه به عنوان پيشكسوت اورده بودن، البته در واقعه براي شكاراي پيشنهادي بعدي به گرگا وكلي حيوون احمق ديگه.

روباه:اون نيست نيست خدايا.

 

:آهاي زرنگ ميدنستم دنبالش ميگردي برات نگرش داشتم. داداشم گفت: اين روباه امسال يه نقشه اي داره كه اين قدر اداي عابدارو در مياره . گفتم: نه، ديوونه شده. گفت: حواست باشه، هر كاري كرد دنبالش باش اون ميدونه چيكار كنه. اي جونور چهارپا توديگه برا خودت ا آدم شدي ها، بيا نذاشتم دست شيرا بيفته ميدونستم چشمتو گرفته. ازاين جا ميريم بچه ها، تو هم زود برو كم كم پيداشون ميشه .

 

كلاغوهفتا سنجاب توي اون غروب خوني شاهد صحنه ي عجيبي بودن روباه الت گنده سرشوبه ارومي برد ميون لاشه ي آخرين بچه خرگوشه ، هر دو به خون آغشته بودند. بدنشو روي لاشه كشيد كشيد وكشيد. از لپهاي شكارش گاز نرمي گرفت ،بعد لحظه اي تامل كرد. كلاغ نميتونست ديگه درست ببينه اما مطمن بود تو لحظه اخر ديده كه روباه شروع به پاره پاره كردن شكارش كرده .

كسي صبح اون روز هيچ لاشه ،تكه يا حتي استخوني از خرگوش نديد در صورتي كه از همه اون جونورا چيزاي باقي مونده بود. اين موضوع باعث تعجب كسي نشد ولي تمام حيوونا مقصر اون حادثه رو روباه ميدونستن حتي تبيه ي گرگ قبول كردن چون ميدونستن احمقه، اما هيچ وقت روباه و به خاطر اون حرفاش نبخشيدن.

 

عصرانه ي در ميان دوستان 2