آن روي سّكه

كودكان
به شوخي
به سوی قورباغه‌ها
سنگ پرتاب مي‌كنند
اما قورباغه‌ها
كاملا جدی
مي‌ميرند

اِريش فريد 1988-1921

Advertisements
آن روي سّكه

شيوه جديد بودن

212961.jpg

چطوره …نگاه از اون بالا رو ميگم ……كجاي با توام. خودت از بازي با من خسته شدي مگه نه، اعتراف كن، بيا و پيشم اعتراف كن كه ديگه خيلي زياده، واقعآ لذت ميبري. اين گوسفند ديگه براي تو آزاري نداره، ديگه هيچ گوسفند ديگه اي رو رم نميده، ديگه از معامله با گرگا سر اين بنده هاي بد بختت خسته شده، خودش خسته شده .تا كي مي خواي سنت الهي براش رو كني،تا كي ميخوايقصه هاي قديمي رو دوباره از نو سوار هم كني ديگه دوره من تو گذشته، نمي خواي روبروي هم بشينيمو سنگامونو وا بكنيم.ما خیلی پیریم ،اینو میدونی .

ورق جديد رو ميكني مي خواي به خيال خودت وسوسه كني بعدم آره ،به زندگي اميدوار كني بعدم دوباره آره گند بزني به همش كه چي ،که بگی: هيچ چيز پايدار نيست .مثلآ روح ………نه ديگه نه.1000 ساله منو ميون اين دروازه و اون دروازه حيرنو سرگردون كردي، دست بر نمي داري .آخه تا كجا حتمآ بعد همه اينا مي خواي بگي : ديدي چه تحملي داري ، اينه كوچولو !حالا ديگه آب ديده شدي حالا ديگه خودتو شناختي…….. خوب تو هنوزم ظرفیتت پر نشده ،جاي پيشرفت داري .ديگه نه نه .نه بخاطر همه بل فقط بخاطر خودت …….نه، بهار، تابستون، پاييز، زمستون و دوباره بهار. چرا امتحاناتو تکرار ميگيري. تو كه ميدوني من ردم ،پس نكن نكن منو نكن.تنها چيزي كه برام مونده نبودنته، اينو نگير .تنها چیزی که از امشب میمونه احساسم. اینو ازم نگیر. خودم ميدونم و ميدوني كه ميدونم همهش ،همه ي احساسام پيش تويه، هر روز كارت اينه كه بدوزديشون .فقط هر وقت من نبودم مثل فردا صبح كه همه چيز يادم رفته، بياو مردونگي كونو پاكش نكن. اينو براي اين گفتم كه از رو لجمم كه شده پاكش ميكني. آره پيرمرد منم بلد شدم مي خوام پاكش كني !!! اینو بهش میگن شیوه جدید بودن با تو

شيوه جديد بودن

زندگي حقير من آنقدر ساده و آرام است كه در آن، جمله ها حادثه اند فلوبر

گاهي فكر ميكنم مثل يه خوره به جون فكر مردم ميفتم مثل انگل ازشون تغذيه ميكنم و شكم و عقل صاحب مرده مو ارضا. هرچي از سينه طرف امده بيرون به كثافت ميكشم .
وقتي دوزاريت كج باشه حالش ميبري ولي واي به موقعي كه يكي پايه حالگيرت بشه اونوقت فكر ميكني داستان هاي رمانتيكت شبيه stories sex شده فقط نقاط اوجش اخلاقي فرموديد، البته شايدم اوضاع روبراهه شايد بايد اين جور نوشت، ناسلامتي ما يه پا راست افراطي هستيم. قشنگي داستان رمانتيكم به لب و   sexآخرش ديگه يا احتمالآ وسطش (گره مثلا داستاني) خوب ما هم كه تا دلت بخواد رمانتيك، خودمون براد پيت! طرفمونم
ولي نميشه، هميشه قهرمان هاي داستانهاي ما ميشن چپ، چپ چپ.خنده داره، نه عزيزم گريه دارم نيست چون تو داري كسوشعراي كسي رو ميخوني كه از بچه گي تو سرش كردن احتياجي نيست بره وسط ميدون، بايست بقيه مي آن تو ضايعشون كن ،كي تا حالا ما جلوي پرده بوديم كه اين دوميش باشه بابات، خواهرت ،عمو بزرگه همه پشت بودن مي فهمي پشت پشت. كي ميره جلوي دوربين وا ……
اينطوري ميشه كه يه راست، چپ ميزاه، اون چپ هم يه راست مي رينه.
من يه راست لعنتيم كه عاشق خوانندهاي چپم و عاشق زنهاي چپي و عاشق فاحشه هاي چپي
آخ چه قدر دوست داشتم همه چي درست مثل گذشته بود ولي نيست. 5 ساله يه كابوس ميبينم چرا چون 5 ساله كه يه گند بزرگ زدم. اگه چپ بودم الان يكي ديگه بودم اما وقتي فكر ميكنم انسان متفاوتي شدم!! برمي گردم سر همون خونه اول 5 سال پيش. آي نفرين بهت، استثناء نفرين الهي بهت !
تو كشوري كه من زندگي مي كنم 2 دقيقه نميشه تو تاكسي از دست بنزين ليتري 500 تومن خلاص شد بايد با آقاي راننده و نوار دهه 40 ش پله پله تا ملاقات خدا بريم و يه 20 ليتري بنزين ليتري 300 تومن بخريمو برگردم، انتظار داري چپ و راست با هم قاطي نشه، انتظار داري .من يه راست لعنتيم كه توي متنم پر از شمارهاي لعنتي طبقه اي و اين راست لعنتي چقدر دوست داشت يه چپ بود
مرد هرزه اي مي شد يا زن فا حشه اي و اينو با افتخار فرياد ميزد.
ناموسي (ببخشيد ) قاموسي، خلق برام كف ميزدن حال ميكرديم، نبودنم با ملت حال مي كرديم !‌همين ديشب با اين فيلم يه هفته در كشتي چه حالي كرديم. تلويزيون كه همش روند تاريخي رو با سنت الهي اشتباه ميگيره، شايد اونام راست هاي برگشته از چپ باشن يا چپهاي راست شده آه هيچ كس حق نداره بگه راه سومي هست، اگه بگه پاكش ميكنم ميدونين كه من يه چپ كس خلم

 

زندگي حقير من آنقدر ساده و آرام است كه در آن، جمله ها حادثه اند فلوبر

تفاوت داشتن یا نداشتن چیزی سکونت وساختن چیزهاست

پ.ن:فهم دنياي نشانه ها برای هايدگر مثل ساختن دنيای عشق فانتزی برای خودمه ها به خدا!

بيمار اتاق شماره 138

زنگ تلفن..زنگ تلفن.

دو روز ميخوام باهاش تماس بگيرم اما….اما

سالها پيش پيرمردي بهم گفت تو زياد عمر نميكني عجيب بود اول از اين جهت كه بايد اينو يه پيرزن ميگفت دوم اون كه نبايد يادم ميموند ولي يادم موند …ولي يه پير

سالهاست نوشتهام ناتمام ميمونه ،سالهاست ميخوام به كسي بگم دوستش دارم خيلي،سالهاست بيمارم، سالهاست كتاب زيباي نخوندم، سالهاست فيلم زيباي نديدم، سالهاست با دختر زيباي آبتني نكردم حتي موقع آبتني هم نديدمش ،سالهاست از ته دل نخنديدم، سالهاست………..

سالهاست كسي رو خيلي دوست دارم هر روز با تلفن باهاش تماس ميگيرم واون هيچ وقت گوشي رو …………

شما بيماريد مسأله خيلي جدي آلزايمره موضوع امنيت ملي شما ميدونيد نه كه نميدونيد من ميدونم اسكيزوفرنيه ستاره شناسان كشف خواهند كرد اما شيزوفرني نيست هست نه شما چي مگي
آهاي…………. تلفن داره زنگ ميزنه ها

بيمار اتاق شماره 138