آن روي سّكه

كودكان
به شوخي
به سوي قورباغه ها
سنگ پرتاب مي كنند
اما قورباغه ها
كاملآ جدي
مي ميرند.

اِريش فريد(1988-1921)

Published in:  on September 23, 2007 at 5:30 pm Comments (6)

شيوه جديد بودن

212961.jpg چطوره …نگاه از اون بالا رو ميگم ……كجاي با توام. خودت از بازي با من خسته شدي مگه نه، اعتراف كن، بيا و پيشم اعتراف كن كه ديگه خيلي زياده، واقعآ لذت ميبري. اين گوسفند ديگه براي تو آزاري نداره، ديگه هيچ گوسفند ديگه اي رو رم نميده، ديگه از معامله با گرگا سر اين بنده هاي بد بختت خسته شده، خودش خسته شده .تا كي مي خواي سنت الهي براش رو كني ،تا كي ميخواي قصه هاي قديمي رو دوباره از نو سوار هم كني ديگه دوره من تو گذشته، نمي خواي روبروي هم بشينيمو سنگامونو وا بكنيم.ما خیلی پیریم ،اینو میدونی .

ورق جديد رو ميكني مي خواي به خيال خودت وسوسه كني بعدم آره ،به زندگي اميدوار كني بعدم دوباره آره گند بزني به همش كه چي ،که بگی: هيچ چيز پايدار نيست .مثلآ روح ………نه ديگه نه .1000 ساله منو ميون اين دروازه و اون دروازه حيرنو سرگردون كردي، دست بر نمي داري .آخه تا كجا حتمآ بعد همه اينا مي خواي بگي : ديدي چه تحملي داري ، اينه كوچولو !حالا ديگه آب ديده شدي حالا ديگه خودتو شناختي…….. خوب تو هنوزم ظرفیتت پر نشده ،جاي پيشرفت داري .ديگه نه نه .نه بخاطر همه بل فقط بخاطر خودت …….نه،بهار، تابستون، پاييز، زمستون و دوباره بهار. چرا امتحاناتو تکرار ميگيري .تو كه ميدوني من ردم ،پس نكن نكن منو نكن.تنها چيزي كه برام مونده نبودنته، اينو نگير .تنها چیزی که از امشب میمونه احساسم . اینو ازم نگیر . خودم ميدونم و ميدوني كه ميدونم همهش ،همه ي احساسام پيش تويه، هر روز كارت اينه كه بدوزديشون .فقط هر وقت من نبودم مثل فردا صبح كه همه چيز يادم رفته، بياو مردونگي كونو پاكش نكن .اينو براي اين گفتم كه از رو لجمم كه شده پاكش ميكني. آره پيرمرد منم بلد شدم مي خوام پاكش كني !!!اینو بهش میگن شیوه جدید بودن با تو

Published in:  on September 20, 2007 at 5:44 pm Leave a Comment

سويه ي شاعرانه ي يك اثر آشكاركننده ي عنصر ناديدني آن است. ناتالي ساروت

مباني نشانه ،موضوع،ومورد تآويلي آن ، محور اصلي مباحثات چارلز ساندرس پيرس است . او خود را پايه گذار اصلي نشانه شناسي (semiotics)ميداند. بنظر كاملآ درست مي آيد چون به واقع اولين كسي است كه نشانه شناسي را بصورت علمي فراتر از دال و مدلول مطرح ميكند .پيش از اين فيلسوفان و انديشمندان بسياري
نشانه شناسي را علم دانسته بودند اما اجزا جديدي براي تعريف علم خود نداشتند مانند دوسوسور يا افلاطون و ارسطويمان كه همجا هستند.
پيرس به گفته بسياري پيش ازهرچيز يك پراگماتيست است، با آنكه عنوان منطقدان را يدك ميكشد اما معتقد  به روند كاربردي علوم در بستر عملي آن است.
بطور خلاصه پيرس به مقوله اي تحت عنوان (منطق مناسبات )كه مجموعه روابطي است ميان احساس ووجود متعين وقانون انديشه ي علمي توجه خاصي دارد و تمامي تقسيمات نشانه را استوار بر آن ميبيند ،در واقعه اصول تقسيمات منطقي خود از نشانه را ،با اين مبحث شروع ميكند ودقيقآ ابهامات منتقدين او نيز از همين نقطه شروع ميگردد!
بنظر پيرس، نشانه حكايت از امري غايب ميكند كه به واسطه ي تآويل در ذهن وتوضيح، پديدار مي گردد.

گرچه هيچ گاه امر اوليه ي غايب كشف نمي گردد اما هر تآويل به نوبه خود باعث بوجود آمدن نشانه جديدي مي گردد ،بنابرين پرده پس پرده واقعه اوليه پنهان مي گردد وبايد دانست كه اين غياب از ابتداي كلام وجود داشته است.
اينجا همان نقطه ي تقاطع ادبيات و زبان شناسي از نوع پيرسي آن است .
مانند بسياري از فلاسفه پيرس نيز نظرات خود را ابتدا در نامه هاي خود براي زني افشاء ميكند (احتمالآ ما براي همين چيزي نشديم) ،ليدي وبلي .او كتابي در مورد معنا شناسي منتشر كرده است (اگر كسي از دوستان ترجمه اي از ليدي وبلي سراغ داره آدرس بده)در اين نامه ها به نقاط تاريك نظريات پيرس نيز اشاره شده،زمانهاي كه يك انديشمند با ترديد به نظريات خود اشاره مي كند.

Published in:  on September 19, 2007 at 1:07 pm Leave a Comment

زندگي حقير من آنقدر ساده و آرام است كه در آن ،جمله ها حادثه اند . فلوبر

گاهي فكر ميكنم مثل يه خوره به جون فكر مردم ميفتم مثل انگل ازشون تغذيه ميكنم و شكم و عقل صاحب مرده مو ارضا.هرچي از سينه طرف امده بيرون به كثافت ميكشم .
وقتي دوزاريت كج باشه حالش ميبري ولي واي به موقعي كه يكي پايه ي حالگيرت بشه اونوقت فكر ميكني داستانهاي رمانتيكت شبيهstories sex سايتاي porno
شده فقط نقاط اوجشو اخلاقي فرموديد، جالب نه، وحشتناك!!
البته شايدم اوضاع روبراهه شايد بايد اين جور نوشت، نا سلامتي ما يه پا راست افراطي هستيم. قشنگي داستان رمانتيكم به لب و sex آخرش ديگه يا احتمالآ وسطش (گره مثلا داستاني ) خوب ما هم كه تا دلت بخواد رمانتيك، خودمون براد پيت! طرفمونم …
ولي نميشه،اصلآنميشه، هميشه قهرمان هاي داستانهاي ما ميشن چپ،چپ چپ.
خنده داره، نه عزيزم گريه دارم نيست چون تو داري كسوشعراي كسي رو ميخوني كه از بچهگي تو سرش كردن احتياجي نيست بره وسط ميدون، بايست بقيه مي آن تو ضايعشون كن ،كي تا حالا ما جلوي پرده بوديم كه اين دوميش باشه بابات، خواهرت ،عمو بزرگه (عمو جونو ميگما)همه پشت بودن مي فهمي پشت پشت. كي ميره جلوي دوربين وا ……
اينطوري ميشه كه يه راست، چپ ميزاه ،اون چپهم يه راست مي رينه.
من يه راست لعنتيم كه عاشق خوانندهاي چپم و عاشق زنهاي چپي و عاشق فاحشه هاي چپي
آخ چه قدر دوست داشتم همه چي درست مثل گذشته بود ولي نيست. 5 ساله يه كابوس ميبينم چرا چون 5 ساله كه يه گند بزرگ زدم .اگه چپ بودم الان يكي ديگه بودم اما وقتي فكر ميكنم انسان متفاوتي شدم!! برمي گردم سر همون خونه اول 5 سال پيش .آي نفرين بهت ،استثنآء نفرين الهي بهت !
تو كشوري كه من زندگي مي كنم 2 دقيقه نميشه تو تاكسي از دست بنزين ليتري 500 تومن خلاص شد بايد با آقاي راننده و نوار دهه 40ش پله پله تا ملاقات خدا بريم و يه 20 ليتري بنزين ليتري 300 تومن بخريمو برگرديم ،انتظار داري چپ و راست با هم قاطي نشه ،انتظار داري .
من يه راست لعنتيم كه توي متنم پر از شمارهاي لعنتي طبقه اي و اين راست لعنتي چقدر دوست داشت يه چپ بود
مرد هرزه اي مي شد يا زن فا حشه اي و اينو با افتخار فرياد ميزد.
ناموسي (ببخشيد )قاموسي ،خلق برام كف ميزدن حال ميكرديم ،نبودنم با ملت حال مي كرديم !‌

همين ديشب با اين فيلم يه هفته در كشتي چه حالي كرديم.اين ايتاليايي نوار هم آرها ،بچه كس خلآ اين جوني ها ،اين تلويزيونم كه همش روند تاريخي رو با سنت الهي اشتباه ميگيره، بدبختا نمي دونم خب شايدم بدونن ،شايد اونام راست هاي برگشته از چپ باشن يا چپهاي راست شده آه هيچ كس حق نداره بگه راه سومي هست، اگه بگه به خدا ي ‍ أحد و وأحد !!! پاكش ميكنم ميدونين كه من يه چپ كس خلم.

Published in:  on September 18, 2007 at 1:45 pm Comments (2)

تفاوت داشتن یا نداشتن چیزی سکونت وساختن چیزهاست

پ.ن:فهم دنياي نشانه ها برای هايدگر مثل ساختن دنيای عشق فانتزی برای خودمه ها به خدا!

Published in:  on September 16, 2007 at 3:45 pm Leave a Comment